برای خوشبخت بودن، فرش قرمز لازم نیست
دفتری پر ز ورق، نمره بیست، یا اسکناس های دویست، لازم نیست.
لباسی پر ز طلا، لازم نیست.
به خدا، لازم نیست!
نیازی به فریاد حوادث نیست.
موسیقی باران، برای دلخوشی کافیست.
سلامی به پدر، نگاهی به خواهر کافیست.
برای خوشبخت بودن، آغوش گرم یک مادر کافیست.
سواری روی موج خیال، نشستن کنار یادگاریها، رفتن میان خاطره ها کافیست.
برای خوشبخت بودن، یک احساس کوچک خوشبختی کافیست

برچسب: نویسنده: محمد رمضاني تاريخ: يکشنبه 8 دی 1392 ساعت: 14:35

پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش,وازش پرسید:تو قویتری یا من؟
پسر گفت:من, پدر با دلشکستگی دوباره پرسید: تو قویتری یا من؟
گفت من
پدر دست ازشونه پسرش برداشت ,پدر با دلی گرفته به یاد همه زحمتهایی که کشیده بود افتاد
دو قدم دورتر رفت و پرسید:تو قویتری یا من؟
پسر گفت:شما.پدر گفت چرا نظرت عوض شد؟پسر گفت:""وقتی دستت رو شونه
ام بود فکر میکردم دنیا پشتمه
برچسب: نویسنده: محمد رمضاني تاريخ: يکشنبه 8 دی 1392 ساعت: 17:14

برچسب: نویسنده: محمد رمضاني تاريخ: يکشنبه 8 دی 1392 ساعت: 14:36
شايد اگر انسانيت مارك دار بود
خيلي از آدمها آن را بر تن
مي كردند
برچسب: نویسنده: محمد رمضاني تاريخ: يکشنبه 8 دی 1392 ساعت: 14:31
خنجر از پشت می زنند ....
عجب دوستان خجالتی دارم من .....!
برچسب: نویسنده: محمد رمضاني تاريخ: يکشنبه 8 دی 1392 ساعت: 12:37